پنجشنبه 23 اسفند1386
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز

هر جای دنیا که هستید ٬ نوروزتان پیروز. سال خوبی داشته باشید.
+ نوشته در ساعت9:19 به قلم : مریم حضرتی
پنجشنبه 23 اسفند1386
چهارشنبه سوری روزیست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آنچه افزون بر اشوییاش، پاککننده است؛ میسپارند و بهجای آن سرخی (شادابی و تندرستی) را از اخگرهای سرکش و سوزندهی آتش میگیرند. امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از اینکه به سودابه پاسخ "نه" میدهد؛ با کینهی باورنکردنی وی روبهرو میگردد. سودابه که آتش شیفتگی سیاوش چشماناش را کور و خردش را کاسته، به کیکاووس گلایه میکند و لاف میزند که سیاوش آهنگ ناپاککردن دامن او را داشته؛ از این روی، با وی گلاویز شده و انگیزهی ازمیانرفتن فرزند بهدنیا نیامدهی وی شده است. به دنبال این لاف سودابه، شاهزادهی جوان بر آن میشود که برای استواری بیگناهی و پدافند از پاکدامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش بگذرد. بنابراین جامهای سپید میپوشد و بر اسب سیاهرنگ خود مینشیند و بی هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش میتازد. او از میان تودهی آتش میگذرد و در میان فریاد شادی مردم از کام آتش میرهد و بیگناهی و پاکدامنی خود را به استواری میرساند.
لیک چون زمینهسازیهای سودابه، پایانی ندارد و همچنان دنبالهدار است؛ ماندن در ایرانزمین را بیش از این روا نمیداند و ناگزیر به سرزمین توران میرود. با این امید و آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی دیرینهای که از زمان کشتن ایرج بهدست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی مینماید و در شهری بهنام سیاوشگرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی میشود. بار و فرآوردهی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کینخواهی خون پدر که در پی زمینهسازیهای گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگهای پیدرپی و چندسالهی ایران و توران پایان میدهد.
بر پایهی گواههایی که در گنجینهی تاریخ و سینهی مردمان برجای مانده است، سیاوش در روز چهارشنبهی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام چهارشنبهسوری یاد میکنیم و هرساله آن را گرامی میداریم.
ایرانیان برای زندهنگاهداشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبهی پایان سال آتش برمیافروختند و به شیوهی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن میگذشتند. آیینی که تا امروز در فرهنگ ما بر جای مانده .

+ نوشته در ساعت8:56 به قلم : مریم حضرتی
پنجشنبه 23 اسفند1386
بچه ها امروز اخرین روزی است که من وبلاگم را آپدیت
+ نوشته در ساعت8:47 به قلم : مریم حضرتی
می کنم اگر فرصتی پیش آمد دوباره به وبلاگم سر
می زنم و برایتان مطلب خواهم گذاشت .
+ نوشته در ساعت8:47 به قلم : مریم حضرتی
پنجشنبه 23 اسفند1386
سلام دوستان ! یکی از بچه ها برایم نوشته بود که یا تو در عشق شکست خوردی یا آن طرف گذاشته و رفته ، البته ایشان شاید حق دارد به جهت اینکه مطالبم با آهنگی که روی وبلاگ هست مطابقت داشت " اما برای روشن تر شدن ذهن این خواننده عزیز می گم که این مطالب را گاهی دوستانم می فرستادند که دروبلاگم استفاده کنم و من هم سعی می کردم استفاده کنم اما اگر شاهد باشید من اکثرا مصاحبه هایم را می گذارم که حداقل وبلاگم با من یکی باشد.
+ نوشته در ساعت8:36 به قلم : مریم حضرتی
+ نوشته در ساعت8:36 به قلم : مریم حضرتی
پنجشنبه 23 اسفند1386
اگه تمام طول شب را برای نبودن خورشید گریه کنیم
+ نوشته در ساعت8:27 به قلم : مریم حضرتی
ستاره ها را هم از دست خواهیم داد.
شکسپیر.
+ نوشته در ساعت8:27 به قلم : مریم حضرتی
چهارشنبه 22 اسفند1386
در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش
+ نوشته در ساعت9:22 به قلم : مریم حضرتی
چرا كه هنگام سقوط با همان مردم
رو به رو خواهي شد
+ نوشته در ساعت9:22 به قلم : مریم حضرتی
چهارشنبه 22 اسفند1386
شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني ,
+ نوشته در ساعت9:12 به قلم : مریم حضرتی
اما هرگز کسي را که با او گريسته اي از ياد نخواهي برد.
جبران خليل جبران
+ نوشته در ساعت9:12 به قلم : مریم حضرتی
چهارشنبه 22 اسفند1386




