سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
+ نوشته در ساعت12:51 به قلم : مریم حضرتی
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد.
+ نوشته در ساعت12:39 به قلم : مریم حضرتی
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعيت... پس از پايان يافتن!
و زمان ... پس از گذشتن!
+ نوشته در ساعت12:19 به قلم : مریم حضرتی
((چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري .))
((چقدر سخته گل آرزوها تو توي باغ ديگري ببيني , و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من, باغچه ي نو مبارک
+ نوشته در ساعت15:18 به قلم : مریم حضرتی
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلياِونا »! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
-نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
- دو ماه و پنج روز
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلياونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد .
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار . «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشيد .
دوازده و هفت ميشود نوزده .
تفريق كنيد… آن مرخصيها… آهان… چهل ويكروبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلياِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد . براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد .
پس پنج تا ديگر كم ميكنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد .
« يوليا واسيلياِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
- امّا من يادداشت كردهام .
- خيلي خوب شما، شايد …
- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي ميماند .
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
- من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد :
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا، سهتا، سهتا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول .
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
- آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل ميدهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است
بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت ميشود زورگو بود
آنتوان چخوف
+ نوشته در ساعت15:1 به قلم : مریم حضرتی
:. حقيقتي كه نياز به دليل و گواه دارد تنها نيمي از حقيقت است.
:. هنر گامي است در رهگذر شناختهها به سوي ناشناختهها.
:. ايمان، معرفتي است درون دلها، وراي هر گواه و دليل.
:. حقيقت، اراده و آرمان الهي در نهاد آدمي است.ژ
:. نيايش نواي دلهاست كه راه خود را به سوي بارگاه الهي ميگشايد.
+ نوشته در ساعت10:42 به قلم : مریم حضرتی
عالم جان بي حسين بن علي جانان ندارد
هر که بر او دل نبندد دل نه بلکه جان ندارد
شور بي آواز عاشورايي او پايان ندارد
درد بي درمان دل جز عشق او درمان ندارد
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْن وَعَلى عَلِىِّ بْن الْحُسَیْنِ
وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْن وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
+ نوشته در ساعت10:38 به قلم : مریم حضرتی
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
+ نوشته در ساعت10:33 به قلم : مریم حضرتی
:. چون در شكوفاندن مهر به كمال رسي، بدخواهي در تو از ميان برخواهد خاست.
:. چون در شكوفاندن همدردي به كمال رسي كينه از ميان برخواهد خاست.
:. چون در شكوفاندن شادي به كمال رسي، آز از ميان برخواهد خاست.
:. چون در شكوفاندن يكساندلي به كمال رسي، نفرت از ميان برخواهد خاست.
:. چون در شكوفاندن نظاره(مراقبه) در ناپاكي به كمال رسي، شهوت از ميان برخواهد خاست.
:. چون در شكوفاندن ادراكِ ناپايندگي به كمال رسي، پندار«منم» از ميان برخواهد خاست
+ نوشته در ساعت10:32 به قلم : مریم حضرتی
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود
+ نوشته در ساعت10:24 به قلم : مریم حضرتی
سلام به شیرین ترین رویای زندگیم من حالم خوب است گرچه از روز نخست خلقت ، سرنوشت مرا با کلاف سیاه بافتند اما از آرزوهایم که بگذرم خوشبخت ترین آدم روی زمینم آرزوهایی که چند روز پیش در نبود تو برایشان مراسم ختم گرفتم با بودن تو به آنها احتیاجی ندارم ، همشان را سوزاندم چرا که تو تنها رویای زنده ی منی آرزو به چه کارم می اید؟ سهم من از دنیا شبهی ست که می خواهد تا آخر دنیا هم پایم بیاید شبهی که سعی دارد روزگار تاریکم را با فانوس وجودش کمی روشن کند
+ نوشته در ساعت9:38 به قلم : مریم حضرتی
تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست ميدارم تو را به جاي همه ي روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست ميدارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و بهاي نخستين گناه
+ نوشته در ساعت9:36 به قلم : مریم حضرتی
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است
+ نوشته در ساعت9:29 به قلم : مریم حضرتی
یکی به نام خدا نان روز می طلبد ![]()
یکی ز هر چه به غیر خود خداست جداست ![]()
یکی به ماه می نگرد و آن دگر به ماه می رود ![]()
ببین تفاوت ره ا ز کجا تا به کجاست![]()
به حال و روز خودم گریه ام نمی گیرد ![]()
تمام غصه من بهر بی کسی خداست
+ نوشته در ساعت10:34 به قلم : مریم حضرتی
تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد ... ..... ناپلئون
+ نوشته در ساعت10:26 به قلم : مریم حضرتی




