حضرت علي(ع) فرمود: هزار حكمت آموختم كه از آن چهار صدحكمت انتخاب كردم واز چهارصد هشت كلمه برگزيدم دو كلمه را هيچ وقت فراموش مكن خدا را و مرگ را. دوجمله را فراموش كن به كسي خوبي كردي كسي به تو بدي كرد چهار چيز را در چهار جا نگه داري كن درنمازايستادي دل نگه دار در مجلسي ايستادي زبان رانگهدار درسفر حاضرشدي شكم نگهدار در خانه اي واردشدي چشم نگه دار
+ نوشته در ساعت11:23 به قلم : مریم حضرتی
زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه
+ نوشته در ساعت11:13 به قلم : مریم حضرتی
یاد اون روزها بخیرِ، یاد بچگیهامون بخیر، ما چقدر باهم بازی می کردیم ، تو منو دنبال می کردی و من از دست تو تا اون ور آسمونها پرواز می کردم ، حالا که یاد اون روزها می افتم بازدوست دارم تکراربشه.
دوست دارم لحظه به لحظه سلوار درشکه ثانیه ها بشم و با سرعت برق وار به سوی گذشته پرتاب بشم .یادته اون روز توچقدر گریه کردی و من فقط بهت خندیدم ..... یادش بخیر، صبح ها زودتر از عقربه های ساعت بیدار میشدیم ، چه ساعتها که با هم حرف می زدیم ، حرفهای قشنگی که توعالم بچگی ما رو بزرگ کرد.
کاش اون روزها دوباره تکرا می شدند .
تو ازدست من می نالیدی و من از دست روزگار . من حتی اون وقتها نمی دونستم که روزگار را با چه «ز» می نویسند ولی با اون همه ذوق دوستش داشتم .
اما یک دفعه خوشی هامون پرکشید ! تو مردی و من موندم . من ماندم و بزرگ شدم بدون یک خنده وشادی .................. اما ای کاش .......................

+ نوشته در ساعت8:12 به قلم : مریم حضرتی
سلام به تمامی خوبانم !
ازامروز می خوام مطالبی را برایتان بگذارم که شنیدنش خالی از لطف نیست .
دوست دارم درموردش نظردهید......................
+ نوشته در ساعت8:4 به قلم : مریم حضرتی

هفت نصيحت از مولانا :
۱- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
2- با شفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
۳- اگركسي اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب)
۴- وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
۵- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
۶- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) 7
- اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )
+ نوشته در ساعت9:53 به قلم : مریم حضرتی
من با دیدن این عروسک یاد کودکیهایم افتادم!
شما با دیدن چه چیزی خاطرات کودکیهایتان درذهنتان تداعی می شود؟
+ نوشته در ساعت15:14 به قلم : مریم حضرتی
گاهی وقتها ما انسانها نیاز به تنهایی و سکوت داریم
کاش می شد مثل این آدم آنقدر همت داشتیم که در یک قله یا یک کوه بلند به آن تنهایی می رسیدیم . یا اینکه آنقدر بالا بالا ها بودیم که به ابرها می رسیدیم ؛ یا آنقدر اوج می گرفتیم که روی ابرها بودیم
+ نوشته در ساعت15:9 به قلم : مریم حضرتی
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید
+ نوشته در ساعت15:3 به قلم : مریم حضرتی
احساس می کنم زندگی رنگ دیگری پیدا کرده !
یک مقدار به اطرافتان توجه کنید می بینید .
+ نوشته در ساعت8:37 به قلم : مریم حضرتی



