خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد، باغ دلت الهي دشت ستم نگردد ، اشک ندامت اي جان از چشم تو نبارد ، دنياي آرزويت مرداب غم نگردد
+ نوشته در ساعت11:2 به قلم : مریم حضرتی
تو همون ترانه هستي که هميشه مي سرودم مثل رازقي قشنگي... اي تمـوم تار و پــودم شبي اومدي به خوابم، واسه من ترانه خوندي دستهـــاي منو گرفتي، منو تــا خدا رســوندي اون نـگاه بي گناهت منو مهمــون خــدا کرد آبــي چشمهاي نازت منو از خــودم جدا کرد ،اي گـــل هميشه نازم تـو مثه خــدا ميمونـي واســه قلب پـر نيازم
+ نوشته در ساعت10:39 به قلم : مریم حضرتی
در ماشين به پيرمردي برخوردم که دسته گل زيبايي را در دست داشت و خوشحال به نظر مي رسيد در دل به او حسودي کردم که نگاري را مي جويد از نگاهم فهميد دسته گل را به من داد و گفت اين گلها به کار تو بيشتر مي ايد مطمئن هستم که همسرم هم بيشتر خوشحال مي شه از ماشين پياده شد و به سوي گورستان بر سر مزار همسرش رفت.
+ نوشته در ساعت10:34 به قلم : مریم حضرتی
در زندگي آنقدر شکست خوردن را تجربه کن
تا شکست دادن را بياموزي
+ نوشته در ساعت10:39 به قلم : مریم حضرتی
انديشيدن مهم است ولي براي خوشبخت شدن نبايد زياد انديشيد *ويليام کوپر
+ نوشته در ساعت11:42 به قلم : مریم حضرتی




